سیزده بدر
روز سیزدهم بخاطر خستگی سفر قصد بیرون رفتن نداشتیم اما عموها که از شب قبل رفته بودن باغ عمو اسماعیل، چند بار تماس گرفتن که شما هم بیاید و ساعت ١/٥ بعد از ظهر من و مامان و پارسا هم آماده شدیم و رفتیم.همه از دیدن پارسایی که موهاش به تازگی فر شده بود کلی ذوق کردن. تا رسیدیم سریع ناهارو خوردیم و پارسایی هم با رز و آیدا و مونا مشغول بازی شد و چون تو ایام عید با آیدا دایی غلام همراه بود حالا همه دخترا رو به اسم آیدا صدا میزنه.


عصر بعد از یه خورده گردش توی باغ زود برگشتیم خونه.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سیزده بدر
